کد خبر: 326

مسئول روابط خارجی جبهه مقاومت ملی افغانستان در گفت‌وگوی اختصاصی با دیدگاه ‌امروز:

تصمیم جامعه بین‌الملل بر انجماد وضعیت افغانستان بود/روسیه به دنبال حفظ طالبان برای جلوگیری از بازگشت آمریکا است/ مذاکرات دوحه روند فروپاشی را شتاب بخشید/پروژه تضعیف هویت فارسی در افغانستان، موضوعی فراتر از مرزهای کشور است/نگاه اروپا به طالبان

تصمیم جامعه بین‌الملل بر انجماد وضعیت افغانستان بود/روسیه به دنبال حفظ طالبان برای جلوگیری از بازگشت آمریکا است/ مذاکرات دوحه روند فروپاشی را شتاب بخشید/پروژه تضعیف هویت فارسی در افغانستان، موضوعی فراتر از مرزهای کشور است/نگاه اروپا به طالبان

علی میثم نظری گفت: امروز تنها یک جناح از طالبان قدرت را در انحصار گرفته و سایر جناح‌های این گروه نیز عملاً کنار گذاشته شده‌اند و سوال این است که در چنین شرایطی، چگونه می‌توان انتظار داشت طالبان سایر جریان‌های سیاسی افغانستان را بپذیرند و زمینه شکل‌گیری یک نظام سیاسی باز و مشارکت‌محور را فراهم کنند؟

به گزارش دیدگاه امروز، طی ماه‌های اخیر، مجموعه‌ای از تحولات در افغانستان رخ داده که به نوعی بسیاری را به یاد دهه ۹۰ میلادی و دوران پیش از یازدهم سپتامبر می‌اندازد. از قانون مربوط به تفریق زوجین و حوادث هرات گرفته تا ممنوعیت استفاده از تلفن‌های همراه و چالش‌های اجتماعی و قومیتی، همگی از جمله مسائلی هستند که نگرانی‌های داخلی و بین‌المللی در خصوص اوضاع و احوال افغانستان را برانگیخته است.

تصویر کلی که امروز در افغانستان با گذشت 5 سال از روی کار آمدن طالبان به دنیا در حال مخابره است، به بیان بسیاری از کنشگران و تحلیلگران این حوزه، هیچ سنخیتی با وعده‌های طالبان ندارد و حتی وضعیت افغانستان به جایی رسیده که این جریان از سوی جامعه ملل همچنان از حیث مشروعیت با مشکلات خود دست و پنجه نرم می‌کند.

در این میان جبهه مقاومت ملی افغانستان همچنان بر این اعتقاد است که باید به یک افغانستان واحد با حضور تمامی جریان‌ها و قومیت‌ها بازگشت و باید در این مسیر منتقدان و مخالفان طالبان با یکدیگر یکصدا شوند.

در این راستا برای واکاوی وضعیت فعلی افغانستان و چالش‌های کنونی این کشور تحت فرمان طالبان به گفت‌وگو با علی میثم نظری، مسئول روابط خارجی جبهه مقاومت ملی افغانستان پرداختیم که مشروح آن به شرح زیر از نظر می‌گذرد:

بسیاری بر این عقیده هستند که رقابت‌های ژئوپلیتیکی در افغانستان موجب شده تا این کشور به چنین وضعی دچار شود. آیا این رقابت‌ها از زمان بازگشت طالبان در سال ۱۴۰۰ آغاز شد یا پیش از آن نیز وجود داشت؟ اساساً چه کشورهایی در این رقابت ژئوپلیتیکی نقش دارند؟

علی میثم نظری: افغانستان مانند بسیاری از کشورهایی که در دوره استعمار، یعنی در قرن نوزدهم و بیستم، شکل گرفتند، همواره میدان رقابت‌های ژئوپلیتیکی بوده است. اگر به قرن نوزدهم بازگردیم، افغانستان صحنه رقابت امپراتوری بریتانیا و امپراتوری روسیه بود و در این میان، بیشترین آسیب را ایران متحمل شد. ایران بخش‌هایی از سرزمین خود را در قفقاز و خلیج فارس از دست داد و همچنین نفوذ تاریخی خود را در سرزمینی که امروز افغانستان نام دارد، تا حد زیادی از دست داد.

از آن زمان تاکنون نیز افغانستان همواره میدان رقابت قدرت‌های مختلف بوده است؛ چه در دوران جنگ سرد میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا و دو بلوک شرق و غرب، و چه در دوران حضور ناتو در افغانستان که از یک سو ناتو قرار داشت و از سوی دیگر، کشورهای همسایه افغانستان.

اما پس از اوت ۲۰۲۱ اتفاق مهمی رخ داد. برای چند سال، نوعی اجماع در سطح منطقه و جهان درباره افغانستان شکل گرفت؛ اجماعی که بر اساس آن، همه طرف‌ها توافق کردند رقابت‌های ژئوپلیتیکی گذشته را برای مدتی متوقف کنند. این اجماع بیشترین آسیب را به گروه‌هایی مانند ما (جبهه مقاومت ملی) وارد کرد؛ چراکه از همان ابتدای شکل‌گیری مقاومت، به غیر از چند کشور نتوانستیم حمایت سیاسی کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی را جلب کنیم و اساساً همه آن‌ها بخشی از این اجماع بودند.

در سطح منطقه، تقریباً همه کشورهای همسایه افغانستان، از جمله جمهوری اسلامی ایران، پاکستان، کشورهای آسیای میانه، روسیه و چین، بر این باور بودند که نباید افغانستان به میدان رقابت تبدیل شود. سیاست مشترک آن‌ها این بود که طالبان را تنها در صورتی به رسمیت بشناسند که سه شرط اصلی یعنی تشکیل حکومت فراگیر، اثبات مبارزه واقعی با تروریسم و مبارزه مؤثر با مواد مخدر را محقق کنند.

در سطح بین‌المللی نیز همین رویکرد وجود داشت. ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه، چین و بسیاری از کشورهای منطقه توافق کرده بودند که رقابت‌های خود را در افغانستان ادامه ندهند. بر این اساس، طالبان در قدرت باقی بمانند، اما مشروعیت رسمی دریافت نکنند و مخالفان طالبان نیز در همان سطح محدود باقی بمانند و هیچ‌یک از قدرت‌ها از آنها حمایت نکنند. در واقع، تصمیم بر این بود که وضعیت افغانستان در حالت انجماد حفظ شود.

دلیل شکل‌گیری این اجماع چه بود؟

علی میثم نظری: دلیل شکل‌گیری آن، تحولات بین‌المللی بود. آغاز جنگ اوکراین، سپس بحران‌های خاورمیانه و دیگر تحولات جهانی باعث شد افغانستان از اولویت قدرت‌های بزرگ خارج شود. افغانستان پرونده‌ای پیچیده، زمان‌بر و پرهزینه بود؛ از این‌رو، تقریباً همه بازیگران ترجیح دادند رسیدگی به آن را به آینده موکول کنند.

اما با روی کار آمدن دوباره دونالد ترامپ، پس از انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ و آغاز دولت او در ژانویه ۲۰۲۵، به‌تدریج نشانه‌های تغییر در این وضعیت آشکار شد. دلیل اصلی نیز مواضع خود ترامپ بود. او از دوران رقابت‌های انتخاباتی، در فاصله میان انتخابات و مراسم تحلیف و حتی پس از آغاز ریاست‌جمهوری، همواره افغانستان را در سخنان خود مطرح می‌کرد و نشان میداد که این کشور همچنان برای او اهمیت دارد.

ترامپ چند موضوع را به‌طور جدی مطرح می‌کرد که موجب نگرانی بسیاری از کشورهای منطقه شد. نخست، قطع کمک‌های مالی آمریکا به طالبان بود. در دوره ریاست‌جمهوری جو بایدن، آمریکا به‌صورت ماهانه، از طریق سازمان ملل متحد و برخی نهادهای بین‌المللی، مبالغ قابل توجهی نقدینگی به افغانستان ارسال می‌کرد.

میزان این کمک‌ها مشخص است؟

علی میثم نظری: رقم واقعی حدود ۴۰ میلیون دلار در ماه بود و در مجموع، طی چند سال از حضور دولت بایدن، این کمک‌ها به چند میلیارد دلار رسید. با روی کار آمدن ترامپ، ابتدا این کمک‌ها به‌شدت کاهش یافت و سپس متوقف شد.

موضوع دوم، تجهیزات و تسلیحات نظامی آمریکا در افغانستان بود. ترامپ همواره در سخنرانی‌های خود از این موضوع به‌عنوان یکی از نقاط ضعف دولت بایدن یاد می‌کرد و می‌گفت چگونه رئیس‌جمهور آمریکا اجازه داده دشمنان این کشور از تجهیزات باقی‌مانده ارتش آمریکا برای اهداف تبلیغاتی و نظامی استفاده کنند. او بارها تأکید کرد که این تجهیزات باید بازپس گرفته یا نابود شوند.

مسئله سوم، که بیش از همه موجب نگرانی کشورهای منطقه، به‌ویژه روسیه، چین و جمهوری اسلامی ایران شد، موضوع پایگاه هوایی بگرام بود. این پایگاه، به‌عنوان بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در آسیای میانه و نقطه‌ای راهبردی میان آسیای میانه، جنوب آسیا و نزدیکی غرب آسیا، برای ترامپ و تیم او اهمیت ویژه‌ای داشت. همین موضوع باعث شد بسیاری از قدرت‌های منطقه احتمال بازگشت آمریکا به افغانستان را جدی تلقی کنند.

در این میان، نخستین کشوری که این اجماع منطقه‌ای را شکست، روسیه بود. حدود یک سال پیش، روسیه طالبان را به‌عنوان حکومت افغانستان به رسمیت شناخت و تاکنون نیز تنها کشوری است که چنین اقدامی انجام داده است.

اساساً نگاه مسکو به افغانستان و طالبان چگونه است؟

علی میثم نظری: محاسبه روسیه این بود که بازگشت احتمالی آمریکا به افغانستان جدی است و بهترین راه جلوگیری از آن، حفظ طالبان در قدرت و جلوگیری از ایجاد خلأ قدرت است. روس‌ها معتقد بودند اگر طالبان مشروعیت بین‌المللی پیدا کنند، احتمال فروپاشی این گروه کاهش می‌یابد و در نتیجه، زمینه برای بازگشت آمریکا نیز از بین خواهد رفت.

بر همین اساس، روسیه تصور می‌کرد پس از به رسمیت شناختن طالبان، چین، ایران، کشورهای آسیای میانه و حتی پاکستان نیز همین مسیر را طی خواهند کرد؛ اما این اتفاق رخ نداد و عملاً تا امروز، هیچ کشوری جز روسیه طالبان را به رسمیت نشناخته است.

با این حال، اقدام روسیه یک پیامد مهم داشت و این بود که اجماع منطقه‌ای از بین رفت. پیش از آن، همه کشورهای منطقه توافق کرده بودند که تنها به‌صورت مشترک و پس از تحقق شروط مشخص، طالبان را به رسمیت بشناسند؛ اما روسیه بدون تحقق هیچ‌یک از آن شروط، به‌تنهایی این اقدام را انجام داد و در نتیجه، پرونده رقابت‌های منطقه‌ای در افغانستان بار دیگر گشوده شد.

در همین فضا، پاکستان نیز شرایط متفاوتی پیدا کرد. این کشور طی سال‌های گذشته از فعالیت گروه‌های تروریستی مستقر در افغانستان و همچنین گروه‌های تجزیه‌طلب پشتون و بلوچ که از سوی طالبان حمایت می‌شدند، آسیب‌های فراوانی دید؛ اما به دلیل همان اجماع منطقه‌ای، امکان واکنش مستقیم نداشت.

پس از اقدام روسیه، دست پاکستان نیز بازتر شد. اکنون نزدیک به یک سال است که برای نخستین‌بار در تاریخ افغانستان، پاکستان عملیات هوایی مستقیم علیه اهدافی در کابل، قندهار و دیگر مناطق انجام می‌دهد و سطح درگیری‌های میان طالبان و پاکستان به‌شدت افزایش یافته است.

البته عوامل دیگری نیز در تشدید این تنش نقش داشته‌اند؛ از جمله نزدیکی پاکستان به آمریکا، اختلافات این کشور با هند و همچنین گسترش روابط هند با طالبان در حوزه‌های اطلاعاتی، نظامی و اقتصادی.

مجموع این تحولات باعث شده رقابت‌های ژئوپلیتیکی در افغانستان وارد مرحله تازه‌ای شود. از نگاه ما، همین تغییرات، فرصت‌هایی را نیز برای مردم افغانستان و نیروهای مقاومت ایجاد کرده است. در سال‌های گذشته، شرایط برای جبهه مقاومت ملی بسیار دشوار بود، اما اکنون فضای منطقه‌ای در حال تغییر است و ما نیز تا حدی امکان تنفس و طرح دوباره مسئله مقاومت، آزادی افغانستان و حقوق مردم افغانستان را پیدا کرده‌ایم که می‌تواند در نهایت به سود مردم افغانستان و ثبات منطقه باشد.

بسیاری معتقدند اگر افغانستان به وضعیت امروز رسید، بخش مهمی از آن به مذاکرات دوحه بازمی‌گردد. اگر به خاطر داشته باشید، این مذاکرات در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ آغاز شد و زلمی خلیلزاد، نماینده آمریکا بود. توافق با طالبان در همان دوره صورت گرفت و در دوره جو بایدن خروج نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان انجام شد و طالبان قدرت را در دست گرفتند. از نگاه جبهه مقاومت ملی، ایالات متحده تا چه اندازه در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشته است؟ آیا می‌توان گفت آمریکا عملاً زمینه روی کار آمدن طالبان را فراهم کرد؟

علی میثم نظری: ما از همان ابتدا منتقد و مخالف روند مذاکرات دوحه بودیم و باور داشتیم مذاکراتی که از سال ۲۰۱۸ میان ایالات متحده آمریکا و طالبان آغاز شد، در نهایت به سقوط جمهوری اسلامی افغانستان خواهد انجامید.

البته سقوط جمهوری اسلامی افغانستان عوامل متعددی داشت و پرداختن به همه آن‌ها در این گفت‌وگو ممکن نیست؛ زیرا هر یک نیازمند بررسی مستقل و مفصل است. خوشبختانه کتاب رهبر جبهه مقاومت ملی، آقای احمد مسعود، به‌تازگی در تهران منتشر شده و ایشان در آن کتاب به‌صورت مفصل به دلایل سقوط جمهوری اسلامی افغانستان پرداخته‌اند.

بسیاری از ریشه‌های این سقوط حتی به سال‌های نخست دولت حامد کرزی، یعنی از سال ۲۰۰۱ به بعد، بازمی‌گردد. تصمیماتی که در آن دوران، از سوی ایالات متحده آمریکا و برخی سیاستمداران افغانستان اتخاذ شد، بنیان‌های ضعف دولت را شکل داد و در نهایت به فروپاشی آن در سال ۲۰۲۱ انجامید.

در واقع، عوامل مختلفی در این روند نقش داشتند؛ از نحوه تدوین و تصویب قانون اساسی گرفته تا عملکرد دولت حامد کرزی، سپس روی کار آمدن اشرف غنی که به ‌تدریج مشروعیت دولت را در میان مردم کاهش داد.

از نگاه ما، مذاکرات دوحه علت اصلی سقوط نبود، بلکه روند فروپاشی را شتاب بخشید. اگر این مذاکرات انجام نمی‌شد، حتی با وجود همه مشکلات، جمهوری اسلامی افغانستان شاید یک دهه دیگر نیز به حیات خود ادامه میداد، هرچند همچنان با بن‌بست‌های جدی روبه‌رو بوده و نیازمند اصلاحات اساسی بود.

اما اقدامی که دولت نخست ترامپ آغاز و دولت بایدن آن را تکمیل کرد، سقوط جمهوری اسلامی افغانستان را هم تسریع و هم قطعی کرد.

ما این موضوع را حتی پیش از سقوط دولت، مستقیماً به آمریکایی‌ها هشدار داده بودیم. رهبر جبهه مقاومت ملی در دیداری که با زلمی خلیلزاد و هیأت اعزامی کاخ سفید در کابل داشت (که بنده نیز در آن جلسه حضور داشتم و این دیدار در کتاب ایشان نیز روایت شده است) به صراحت اعلام کرد که شیوه مذاکرات آمریکا با طالبان، در نهایت به سقوط دولت افغانستان خواهد انجامید.

پاسخ آمریکایی‌ها این بود که چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. آنها تأکید می‌کردند تنها زمانی از افغانستان خارج خواهند شد که مطمئن باشند طالبان وارد روند واقعی صلح و مصالحه شده و این روند به مرحله نهایی رسیده است؛ اما متأسفانه به این وعده عمل نشد.

از نگاه ما، اگر ایالات متحده تصمیم قطعی به خروج از افغانستان داشت، بهتر بود این تصمیم را به‌صورت شفاف اعلام می‌کرد و بدون مذاکره با طالبان از کشور خارج می‌شد. در نهایت ورود به مذاکرات دوحه و امضای توافق‌نامه با طالبان، آخرین بقایای مشروعیت جمهوری اسلامی افغانستان را از بین برد.

هم‌زمان، دست نیروهای مسلح افغانستان نیز بسته شد. نخستین افرادی که افغانستان را ترک کردند، پیمانکاران خارجی بودند که مسئول نگهداری، تعمیر و پشتیبانی تجهیزات و سامانه‌های نظامی ارتش افغانستان بودند. با خروج آنها، توان عملیاتی نیروهای مسلح افغانستان به‌شدت کاهش یافت و ارتش عملاً فلج شد.

بنابراین، از نگاه ما، مذاکرات دوحه عامل اصلی سقوط نبود، اما این روند سقوط را قطعی و تضمین کرد. البته همان‌گونه که اشاره کردم، عوامل ساختاری متعددی پیش از آن وجود داشت که افغانستان را در مسیر بن‌بست قرار داده بود و مشروعیت دولت را روزبه‌روز کاهش می‌داد، اما توافق دوحه این روند را به نقطه پایان رساند.

چندی پیش برای نخستین‌بار هیأتی از طالبان با دریافت روادید به بروکسل سفر کرد و حدود ۱۵ کشور از ۲۷ عضو اتحادیه اروپا نیز در یک نشست با طالبان که در خصوص بازگشت مهاجرات افغانستان برگزار شد، حضور داشتند. آیا این نشست نوعی اعطای مشروعیت به طالبان قلمداد می‌شود؟ اساساً نگاه اروپا به افغانستان کنونی چگونه است؟

علی میثم نظری: سیاست اروپا در قبال افغانستان با بسیاری از پرونده‌های دیگر تفاوت دارد. نخست اینکه افغانستان دیگر برای کشورهای اروپایی (به‌ویژه پس از آغاز جنگ اوکراین) اولویت راهبردی محسوب نمی‌شود.

اروپا پس از خروج از افغانستان، دچار نوعی خستگی راهبردی نسبت به این پرونده شد. کشورهای اروپایی به مدت ۲۰ سال در چارچوب ناتو در افغانستان حضور داشتند و هزینه‌های انسانی، مالی و سیاسی سنگینی پرداخت کردند. اساساً ورود آنها به افغانستان نیز در چارچوب ماده پنج پیمان ناتو و در پی حملات یازدهم سپتامبر و درخواست آمریکا صورت گرفت.

دوم اینکه آغاز جنگ اوکراین باعث شد تقریباً تمام تمرکز اروپا به سمت شرق این قاره و بحران اوکراین معطوف شود و دیگر جایی برای اولویت دادن به پرونده افغانستان باقی نماند.

عامل سوم نیز شرایط داخلی خود اروپا است. اروپا، امروز دیگر اروپا‌ی یک یا دو قرن گذشته نیست. این قاره با چالش‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی متعددی مواجه است و توان سابق برای حضور فعال در رقابت‌های ژئوپلیتیکی آفریقا، آسیا و دیگر مناطق جهان را ندارد. در نتیجه، درباره افغانستان نیز با احتیاط بیشتری عمل می‌کند.

در چهار سال گذشته، کشورهای اروپایی عمدتاً بر چند موضوع متمرکز بوده‌اند. مهم‌ترین آن، وضعیت حقوق بشر و به‌ویژه حقوق زنان در افغانستان است. بسیاری از دولت‌های اروپایی تأکید کرده‌اند که تا زمانی که وضعیت حقوق بشر و حقوق زنان بهبود نیابد، طالبان را به رسمیت نخواهند شناخت.

در این میان، فرانسه سخت‌گیرانه‌ترین موضع را در میان کشورهای اروپایی اتخاذ کرده است و حتی در برخی مقاطع مانع از آن شد که برخی کشورهای اروپایی به سمت عادی‌سازی روابط با طالبان حرکت کنند.

در مقابل، برخی دیگر از کشورهای اروپایی رویکردی عمل‌گرایانه‌تر در پیش گرفتند. هرچند حقوق بشر و حقوق زنان برای آنها اهمیت دارد، اما مسئله بزرگ‌تر، مدیریت بحران مهاجرت است.

پس از موج گسترده مهاجرت به اروپا، به‌ویژه از سال ۲۰۱۵ به بعد، احزاب راست‌گرا در بسیاری از کشورهای اروپایی تقویت شدند و احزاب سنتی بخشی از پایگاه اجتماعی خود را از دست دادند. از این‌رو، بسیاری از دولت‌های اروپایی برای حفظ حمایت افکار عمومی، ناچار شدند سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تری در قبال مهاجران اتخاذ کنند.

برای نمونه، در آلمان، احزاب حاکم بخش قابل توجهی از آرای خود را به احزاب راست افراطی مانند حزب آلترناتیو برای آلمان (AFD) واگذار کرده‌اند. به همین دلیل، دولت آلمان تلاش می‌کند نشان دهد در برابر مهاجرت غیرقانونی و پناهجویانی که مرتکب جرم شده‌اند یا درخواست پناهندگی آنها رد شده است، رویکردی قاطع دارد.

افزون بر این، برخی حملات خشونت‌آمیز که در سال‌های اخیر در آلمان رخ داد و عاملان آن اتباع افغانستان بودند، فشار افکار عمومی را بر دولت این کشور افزایش داد. به همین دلیل، آلمان بیش از سایر کشورهای اروپایی به برقراری ارتباط فنی با طالبان برای بازگرداندن بخشی از مهاجران روی آورد. در مجموع، تمرکز اصلی اتحادیه اروپا در قبال افغانستان در حال حاضر، مدیریت پرونده مهاجرت است.

در یک سال گذشته، آلمان اداره برخی خدمات کنسولی افغانستان را نیز به نمایندگان طالبان واگذار کرده است. با این حال، مقامات آلمانی همچنان تأکید می‌کنند که این اقدام به معنای به رسمیت شناختن طالبان یا پذیرش دیپلمات‌های این گروه نیست، بلکه صرفاً برای رسیدگی به امور کنسولی مهاجران افغانستانی انجام شده است.

ما در جبهه مقاومت ملی این اقدام را محکوم کرده‌ایم و طی ماه‌های گذشته، از طریق پارلمان اروپا، نهادهای اتحادیه اروپا و رایزنی با دولت‌های مختلف اروپایی، تلاش کرده‌ایم مانع از گسترش چنین روندی شویم، اما با این وجود، در نهایت آن نشست برگزار شد.

یعنی این نشست را نمی‌توان نوعی اعطای مشروعیت به طالبان دانست؟

بر اساس گفت‌وگوهایی که با اروپایی‌ها داشته‌ایم، این پیام را دریافت کرده‌ایم که این روند قرار نیست به اعطای مشروعیت سیاسی به طالبان منجر شود. به ما گفته شده است که سطح این تماس‌ها صرفاً فنی و کارشناسی بوده و تغییری در سیاست کلی اتحادیه اروپا ایجاد نخواهد شد؛ یعنی نه تحریم‌ها برداشته می‌شود و نه طالبان به رسمیت شناخته خواهند شد.

در عین حال، اتحادیه اروپا ارتباط خود با جبهه مقاومت ملی را نیز حفظ کرده است. طی چهار سال و نیم گذشته، یکی از مهم‌ترین مقاصد سفرهای سیاسی ما کشورهای اروپایی، به‌ویژه فرانسه، بوده است.

رهبر جبهه مقاومت ملی چندین بار به فرانسه سفر کرده و در آن کشور با استقبال گرم مقامات فرانسوی روبه‌رو شده است. ما در فرانسه نمایندگی داریم و رئیس‌جمهور فرانسه نیز چندین مرتبه با رهبر جبهه مقاومت ملی دیدار کرده است. افزون بر آن، با بسیاری از سیاستمداران فرانسوی و دیگر کشورهای اروپایی نیز دیدارهای متعددی داشته‌ایم.

شخصاً با نخست‌وزیر ایتالیا ملاقات کرده‌ام و بارها به این کشور سفر داشته‌ام. همچنین «روند وین برای افغانستان مردم‌سالار» را در اتریش پایه‌گذاری کردیم و تاکنون پنج نشست بزرگ و علنی با حضور بیش از ۶۰ گروه سیاسی و مدنی افغانستان، با حمایت و تشویق کشورهای اروپایی، برگزار کرده‌ایم.

بنابراین، ما نیز توانسته‌ایم فعالیت‌های سیاسی خود را در اروپا ادامه دهیم، هرچند سطح حمایتی که انتظار داشتیم، هرگز محقق نشد.

در مجموع، اتحادیه اروپا تلاش کرده است نوعی توازن را حفظ کند؛ یعنی از یک سو، در چارچوب منافع خود، ارتباط محدودی با طالبان داشته باشد و از سوی دیگر، ارتباط خود را با جبهه مقاومت ملی نیز حفظ کند. به نظر ما، اقدام اخیر اتحادیه اروپا قابل انتقاد بود و ما نیز آن را محکوم کردیم؛ اما پیام‌هایی که دریافت کرده‌ایم نشان می‌دهد اروپا همچنان قصد ندارد طالبان را به رسمیت بشناسد.

از سوی دیگر، پس از اقدام روسیه در به رسمیت شناختن طالبان، اتحادیه اروپا سطح تعامل خود با جبهه مقاومت ملی را نیز افزایش داده است. طی ماه‌های اخیر چندین بار به مقر اتحادیه اروپا دعوت شده‌ایم و قرار است رهبر جبهه مقاومت ملی و بنده نیز در یکی از نشست‌های آینده این اتحادیه حضور پیدا کنیم.

به بیان دیگر، اروپایی‌ها تلاش می‌کنند این پیام را منتقل کنند که ارتباط محدود آنها با طالبان به معنای قطع ارتباط با مخالفان این گروه نیست و همچنان گفت‌وگو با هر دو طرف را ادامه خواهند داد.

به نظر شما، آینده مشروعیت بین‌المللی طالبان چگونه خواهد بود؟ آیا آمریکا، اروپا و کشورهای منطقه قصد دارند وضعیت فعلی را به همین شکل، یعنی نه به رسمیت شناختن کامل و نه قطع ارتباط کلی، حفظ کنند یا ممکن است در آینده این گروه را به رسمیت بشناسند؟

علی میثم نظری: به نظر ما، مهم‌ترین مسئله درباره مشروعیت در افغانستان، مشروعیت داخلی است. هر گروهی که قدرت را در اختیار می‌گیرد، پیش از هر چیز باید نشان دهد از حمایت مردم برخوردار است.

اکنون پنج سال از حاکمیت طالبان می‌گذرد، اما این جریان هنوز نتوانسته کوچک‌ترین نشانه‌ای از مشروعیت مردمی خود ارائه دهد.

دلیل این مسئله چیست؟

علی میثم نظری: ما از همان ابتدا تأکید داشتیم که اگر طالبان واقعاً از حمایت مردم افغانستان برخوردار هستند، باید این موضوع را به اثبات برسانند.

زمانی که مذاکرات میان طالبان و جبهه مقاومت ملی در سال ۲۰۲۲ در تهران برگزار شد، یکی از پیشنهادهای جناب مسعود این بود که یک همه‌پرسی آزاد برگزار شود؛ همه‌پرسی‌ که در آن مردم میان «امارت اسلامی طالبان» و «یک نظام مردم‌سالار و مبتنی بر رأی مردم» یکی را انتخاب کنند.

اگر طالبان واقعاً به مشروعیت مردمی خود باور داشتند، هرگز با چنین پیشنهادی مخالفت نمی‌کردند. مگر جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ همه‌پرسی برگزار نکرد و مردم درباره نوع نظام سیاسی رأی ندادند؟ پس چرا طالبان حاضر نیستند چنین کاری انجام دهند؟

پاسخ روشن است؛ زیرا خودشان نیز می‌دانند از مشروعیت مردمی برخوردار نیستند.

در طول بیست سال حکومت جمهوری اسلامی افغانستان، طالبان هرگز نتوانستند حتی در سطح یک روستا یا یک شهرستان، یک بسیج گسترده مردمی را به نمایش بگذارند. ما هرگز شاهد نبودیم که مردم یک روستا یا حتی یک شهر، به‌صورت گسترده در حمایت از طالبان به خیابان‌ها بیایند.

اکنون نیز پس از پنج سال حاکمیت طالبان، هیچ نمونه‌ای وجود ندارد که نشان دهد مردم افغانستان به‌طور داوطلبانه در حمایت از این گروه تجمع کرده‌اند. طالبان اساساً از هرگونه تجمع مردمی هراس دارند، زیرا می‌دانند میان آنها و جامعه افغانستان فاصله‌ای عمیق وجود دارد.

حتی سازمان ملل متحد نیز دو سال پیش در یک نظرسنجی سراسری در افغانستان اعلام کرد که تنها حدود سه تا چهار درصد مردم از وضعیت موجود حمایت می‌کنند. این آمار در گزارش دبیرکل سازمان ملل نیز منعکس شده است.

بنابراین، از نگاه ما، مشروعیت داخلی مهم‌ترین مسئله است و هیچ کشوری نمی‌تواند جایگزین آن شود. حتی اگر تعدادی از دولت‌ها، طالبان را به رسمیت بشناسند، تا زمانی که این گروه از مشروعیت مردمی برخوردار نباشد، افغانستان همچنان با یک حکومت غیرمشروع روبه‌رو خواهد بود.

واقعیت این است که مردم افغانستان طی پنج سال گذشته هر روز بیش از گذشته فشار، تبعیض و کاهش کیفیت زندگی را تجربه کرده‌اند. البته زنان بیشترین آسیب را متحمل شده‌اند. آنها تقریباً از همه حقوق اساسی خود محروم شده‌اند؛ از حق تحصیل، حق اشتغال و حق حضور آزادانه در جامعه گرفته تا ابتدایی‌ترین حقوق انسانی.

چنین وضعیتی نه‌تنها در جهان بی‌سابقه است، بلکه هیچ مبنای قابل استنادی در آموزه‌های اسلامی ندارد. در هیچ‌یک از مذاهب و قرائت‌های معتبر اسلامی، چنین نگاهی نسبت به زنان وجود ندارد.

طالبان بر اساس نوعی نگرش کاملاً قبیله‌ای عمل می‌کنند؛ نگرشی که نه ریشه اسلامی دارد و نه پشتوانه فرهنگی. در این نگاه، زن عملاً به عنصری پائین‌تر از یک شهروند کامل تبدیل شده و از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم شده است.

در مورد وضعیت قومی چطور؟

علی میثم نظری: واقعیت این است که مساله افغانستان تنها به زنان محدود نمی‌شود. اگر وضعیت قومی افغانستان را نیز بررسی کنیم، خواهیم دید که در این چهار تا پنج سال، تقریباً همه اقوام افغانستان، به‌ویژه اقوام فارسی‌زبان، تاجیک‌ها و هزاره‌ها، به حاشیه رانده شده‌اند.

حتی نمی‌توان گفت همه پشتون‌ها در قدرت هستند؛ زیرا در عمل، تنها چند تیره محدود از میان صد‌ها تیره پشتون‌ها قدرت را در انحصار خود گرفته و سایر اقوام و حتی بسیاری از پشتون‌ها را نیز کنار زده است.

تجربه تاریخی افغانستان نشان داده که هر زمان چنین انحصاری شکل گرفته، نه‌تنها ثبات ایجاد نشده، بلکه زمینه هرج‌ومرج و بحران‌های جدید فراهم شده است؛ زیرا افغانستان کشوری متشکل از اقوام گوناگون است و هیچ قومی نمی‌تواند بیش از ۹۰ یا ۹۵ درصد قدرت را در اختیار بگیرد و انتظار داشته باشد دیگران بدون اعتراض از آن تبعیت کنند.

نمونه این وضعیت را امروز در بدخشان و هرات مشاهده می‌کنیم. هر روز که می‌گذرد، نارضایتی‌ها در این مناطق افزایش می‌یابد. نکته قابل توجه آن است که بخش مهمی از این اعتراض‌ها حتی از سوی نیروهایی مطرح می‌شود که خودشان سال‌ها در کنار طالبان علیه جمهوری اسلامی افغانستان جنگیده بودند. امروز همان نیروها می‌بینند که برخلاف شعارهای گذشته درباره اخوت اسلامی و برابری، قدرت در اختیار یک حلقه محدود مستقر در قندهار قرار گرفته و دیگران از ساختار قدرت حذف شده‌اند.

در نتیجه، حتی درون طالبان نیز شکاف‌ها و نارضایتی‌های جدی شکل گرفته است.

در کنار همه این مسائل، مسئله دیگری نیز وجود دارد که از نظر ما اهمیت بسیار زیادی دارد و آن وضعیت فرهنگی و زبانی افغانستان است. طالبان عملاً جنگی همه‌جانبه علیه هویت فارسی، زبان فارسی و تمدن فارسی افغانستان آغاز کرده‌اند.

امروز هرچه زمان می‌گذرد، فشار بر زبان فارسی بیشتر می‌شود و محدودیت‌های تازه‌ای بر این زبان و بر هویت فرهنگی فارسی‌زبانان اعمال می‌شود.

اگرچه طالبان سعی دارد این موضوع را به صورت‌های مختلف تکذیب کند، اما از نگاه ما، این روند بی‌سابقه است و اگر ادامه پیدا کند، ممکن است سرنوشتی مشابه آنچه بر حوزه تمدنی ایران‌شهر در سمرقند و بخارا طی یک قرن پیش گذشت، برای بخش‌هایی از افغانستان نیز تکرار شود.

چه کسانی پشت پروژه فارسی‌ستیزی در افغانستان قرار دارند؟

علی میثم نظری: آنچه ما مشاهده می‌کنیم این است که پروژه فارسی‌ستیزی و تضعیف هویت فارسی در افغانستان، موضوعی فراتر از مرزهای این کشور است و برای توضیح آن باید تحولات ژئوپلیتیکی منطقه را نیز در نظر گرفت.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران امروز، به‌ویژه پس از جنگ اخیر، در جایگاه ژئوپلیتیکی متفاوتی نسبت به گذشته قرار گرفته است. ایران اکنون از ظرفیت‌ها و توانمندی‌هایی برخوردار است که شاید در دوره‌های گذشته در این سطح وجود نداشت. به اعتقاد من، از دوره قاجار تاکنون کمتر شاهد چنین موقعیت ژئوپلیتیکی برای ایران بوده‌ایم.

با این حال، یکی از حوزه‌هایی که ایران باید توجه بیشتری به آن داشته باشد، تحولات مرزهای شرقی، به‌ویژه افغانستان و آسیای میانه است؛ همان‌گونه که نسبت به تحولات خاورمیانه حساسیت نشان می‌دهد، باید این تحولات را زیر نظر داشته باشد.

آنچه امروز در منطقه مشاهده می‌کنیم، شکل‌گیری نوعی رقابت تمدنی است. اگر به سخنان رهبران جهان نیز توجه کنیم، این ادبیات به‌وضوح قابل مشاهده است.

دقیقاً کدام سخنان مدنظر شما است؟

علی میثم نظری: برای نمونه، در جریان جنگ اخیر، دونالد ترامپ بیش از آنکه از ادبیات دولت ـ ملت استفاده کند، از مفهوم «تمدن» سخن گفت. او در روزهای پایانی جنگ، از نابودی یک تمدن سخن به میان آورد که این ادبیات، نسبت به گذشته، ادبیاتی متفاوت بود.

به همین دلیل، ما نیز به این سخنان واکنش نشان دادیم؛ زیرا حوزه تمدنی محدود به مرزهای سیاسی نیست. وقتی از نابودی یک تمدن سخن گفته می‌شود، این موضوع همه کشورهای آن حوزه تمدنی را در بر می‌گیرد.

در کنار این مسئله، پروژه‌های دیگری نیز در منطقه در حال شکل‌گیری است. برای مثال، در خاورمیانه، طی سال‌های اخیر، بحث «اسرائیل بزرگ» بیش از گذشته مطرح شده است. هم‌زمان، موضوع انسجام جهان عرب و تقویت هویت عربی نیز در بسیاری از کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان سعودی و مصر، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

از سوی دیگر، ترکیه نیز از حدود سال ۲۰۲۰ به این سو، بیش از گذشته بر ایده «اتحاد جهان تُرک» تأکید کرده است. تحولات قفقاز، جنگ جمهوری آذربایجان و ارمنستان، طرح ایجاد کریدور میان ترکیه، جمهوری آذربایجان و آسیای میانه و همچنین فعالیت‌های سازمان کشورهای تُرک، همگی در همین چارچوب قابل تحلیل هستند.

در سفرهای اخیر رئیس‌جمهور ترکیه به کشورهای آسیای میانه نیز شاهد بودیم که مفاهیمی مانند اتحاد جهان تُرک و هویت مشترک ترک‌زبانان با تأکید بیشتری مطرح می‌شود.

در همین چارچوب، در شمال افغانستان نیز طی سال‌های اخیر ایده‌ای با عنوان «ترکستان جنوبی» مطرح شده است؛ طرحی که از بدخشان تا هرات را در بر می‌گیرد و از سوی برخی جریان‌ها و احزاب مورد حمایت ترکیه دنبال می‌شود!

بنابراین، آنچه امروز در افغانستان مشاهده می‌کنیم، صرفاً یک موضوع داخلی نیست، بلکه بخشی از تحولات گسترده‌تر تمدنی در منطقه است.

در همین چارچوب، طالبان نیز هر روز بیش از گذشته سیاست‌های خود را در جهت تضعیف زبان فارسی و هویت فارسی تشدید می‌کنند. این روند نه‌تنها متوقف نشده، بلکه روزبه‌روز گسترده‌تر شده است.

از نگاه ما، امروز در افغانستان تلاش سازمان‌یافته‌ای برای تضعیف زبان فارسی، هویت فارسی در جریان است.

اگر این حوزه تمدنی در افغانستان تضعیف شود، بدون تردید یکی از مهم‌ترین آسیب‌های آن متوجه ایران خواهد بود. از همین رو، معتقدیم با توجه به واقعیت‌های جدید ژئوپلیتیکی منطقه، ایران باید موضوع زبان فارسی، هویت فارسی و حوزه تمدنی مشترک را نیز در سیاست خارجی خود مورد توجه جدی قرار دهد.

اکنون وضعیت جبهه مقاومت ملی افغانستان چگونه است؟ آیا همچنان بر راهبرد تقابل با طالبان تأکید دارد و برای آینده افغانستان چه برنامه‌ای در نظر گرفته است؟

علی میثم نظری: جبهه مقاومت ملی برای کوتاه‌مدت و بلندمدت برنامه‌های مشخصی دارد. مهم‌ترین دستاورد ما در پنج سال گذشته این بوده که توانسته‌ایم بدون اتکا به حمایت مستقیم خارجی، موجودیت و استمرار عمل خود را حفظ کنیم.

طالبان هرگز نتوانستند مقاومت را از داخل افغانستان حذف کند. در تمام این سال‌ها، حضور ما در نقاط مختلف کشور ادامه داشته و هر سال دامنه فعالیت‌های مقاومت گسترده‌تر شده است.

ما در مناطق مختلف عملیات انجام داده‌ایم، فعالیت‌های خود را حفظ کرده‌ایم و نشان داده‌ایم که مقاومت افغانستان همچنان از مشروعیت مردمی برخوردار است و بخش قابل توجهی از مردم از آن حمایت می‌کنند.

اکنون نیز با تغییر شرایط منطقه، فرصت‌های تازه‌ای ایجاد شده است. برای مثال، جنگ میان طالبان و پاکستان را در نظر بگیرید. امروز طالبان با همان کشوری درگیر شده‌ که طی سه دهه گذشته مهم‌ترین حامی آنها بوده است.

پاکستان امروز آشکارا اعلام می‌کند که دیگر به طالبان اعتماد ندارد و حتی به دیگر کشورها نیز توصیه می‌کند که به این گروه اعتماد نکنند.

از سوی دیگر، اختلافات داخلی طالبان، رقابت میان قندهار و کابل، شکاف میان جناح‌های مختلف این گروه و همچنین اعتراضات در مناطقی مانند بدخشان و هرات، همگی فرصت‌هایی را برای مقاومت ایجاد کرده‌اند.

ما معتقدیم این تحولات زمینه اجرای بخش‌های مهمی از برنامه‌های جبهه مقاومت ملی را فراهم خواهد کرد و در آینده نزدیک، مراحل جدیدی از این برنامه‌ها آغاز خواهد شد.

در پایان، جبهه مقاومت ملی افغانستان راه‌حل برون‌رفت از وضعیت کنونی را چه می‌داند؟

علی میثم نظری: ما هرگز نگفته‌ایم که باب گفت‌وگو بسته است، اما واقعیت این است که طالبان تاکنون نشان داده‌اند اهل مذاکره و گفت‌وگوی واقعی نیستند.

حتی در درون خود طالبان نیز اجماع وجود ندارد. امروز تنها یک جناح از طالبان قدرت را در انحصار گرفته و سایر جناح‌های این گروه نیز عملاً کنار گذاشته شده‌اند. در چنین شرایطی، چگونه می‌توان انتظار داشت طالبان سایر جریان‌های سیاسی افغانستان را بپذیرند و زمینه شکل‌گیری یک نظام سیاسی باز و مشارکت‌محور را فراهم کنند؟

اگر طالبان اراده‌ای برای این کار داشتند، طی پنج سال گذشته فرصت کافی برای اثبات آنرا در اختیار داشتند، اما هیچ نشانه‌ای از چنین رویکردی دیده نشده است. از نگاه ما، مبارزه برای آزادی، عدالت و حقوق مردم افغانستان، مبارزه‌ای مشروع است.

بر همین اساس، ما معتقدیم آینده افغانستان تنها از مسیر شکل‌گیری یک نظام مردم‌سالار، مشارکت همه اقوام و جریان‌های سیاسی، احترام به حقوق بشر، حقوق زنان، آزادی‌های اساسی و پذیرش تنوع قومی، مذهبی و زبانی می‌گذرد. هر راهکاری غیر از این، نه‌تنها به ثبات پایدار منجر نخواهد شد، بلکه زمینه‌ساز تداوم بحران و ناامنی در افغانستان خواهد بود.

انتهای پیام/
کپی شد

دیدگاه‌تان را بنویسید