کد خبر: 307

علی بیگدلی در گفت‌وگو با دیدگاه امروز:

راه انداختن جنگ، بر اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا تاثیر مستقیم دارد/ منطقه‌ای شدن رویارویی تهران – واشنگتن پیامد پیش‌بینی‌ناپذیر تجاری خواهد داشت

راه انداختن جنگ، بر اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا تاثیر مستقیم دارد/ منطقه‌ای شدن رویارویی تهران – واشنگتن پیامد پیش‌بینی‌ناپذیر تجاری خواهد داشت

هرگونه درگیری احتمالی می‌تواند بر محبوبیت دولت ترامپ، نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آتی و وضعیت اقتصادی آمریکا و تجارت منطقه‌ای تأثیر بگذارد.

به گزارش دیدگاه امروز، وضعیت کنونی خاورمیانه که ناشی از انباشت تسلیحات ایالات متحده برای هرگونه اقدام احتمالی نظامی علیه ایران قلمداد می‌شود، اساساً نه تنها وضعیت امنیتی منطقه را با ابهام عمیق روبرو کرده، بلکه کشورهای حاشیه خلیج فارس و مابقی دولت‌های منطقه مانند مصر و ترکیه را با نوعی هراس تجاری - اقتصادی روبرو کرده است. 

بخش عمده‌ای از دولت‌های حاضر در منطقه نگران ایجاد یک خلل غیرکنترل شده در شبکه صادرات نفت خود هستند و برخی دیگر از آنها نگران بروز مشکل عمیق و پایدار در روند حمل و نقل دریایی هستند که هر دو مورد به اقتصاد پیوند خورده است. 

در چنین شرایطی این سوال پیش می‌آید که هزینه هرگونه برخورد احتمالی میان تهران – واشنگتن از جیب مالیات دهندگان ایالات متحده پرداخت می‌شود یا اینکه دولت‌های منطقه هم در این فرآیند می‌بایست در ازای ایجاد سپر امنیتی آمریکا برای آنها، سهم خود را پرداخت کنند یا خیر؟ همچنین این پرسش مطرح است که اگر ایالات متحده یک جنگ همه‌گیر را با مدت نامعلوم کلید بزند، چه هزینه‌هایی بر اقتصاد آمریکا و سیاست داخلی آن باز خواهد شد؟ 

برای واکاوی و پاسخ به این پرسش‌ها به گفت‌وگو با علی بیگدلی، تحلیلگر مسائل آمریکا و استاد دانشگاه نشستیم که به این شرح از نظر می‌گذرد: 

در شرایط کنونی که نظام بین‌الملل با عدم قطعیت‌های متعدد روبرو است و وضعیت خاورمیانه و تحرکات نظامی ایالات متحده می‌تواند جرقه یک بحران جدید را بزند، اساساً پرداخت هزینه هرگونه اقدام نظامی را چگونه باید تحلیل کرد؟ 

در مورد این‌که هزینه‌های جنگ چگونه تأمین می‌شود، دو نظریه مطرح است. نظریه غالب بر این باور است که شیخ‌نشین‌های خلیج فارس بخش عمده یا تمام هزینه‌ها را پرداخت می‌کنند که این موضوع مسبوق به سابقه است و در موارد متعددی در گذشته نیز رخ داده است. نظریه دوم، که بیشتر یک دیدگاه کوتاه‌مدت محسوب می‌شود، معتقد است آمریکا رأساً هزینه‌ها را تأمین می‌کند. اگر نظریه دوم صحت داشته باشد کنگره آمریکا نباید اجازه دهد چنین روندی ادامه پیدا کند.

با توجه به حجم وسیع آرایش نظامی آمریکا در منطقه، از جمله استقرار دو ناو هواپیمابر که از بزرگ‌ترین ناوهای هواپیمابر جهان هستند و حضور ده‌ها رزم‌ناو و سایر تسلیحات سنگین دیگر، هزینه‌های بسیار سنگینی به آمریکا حمیل شده است. برای مثال، تنها یکی از این ناوها روزانه حدود ۱۰ تا ۲۰ میلیون دلار هزینه دارد و حدود ۴۵۰۰ نفر پرسنل در آن خدمت می‌کنند. بنابراین، این یک عملیات بسیار پرهزینه محسوب می‌شود. در صورتی که شیخ‌نشین‌های خلیج فارس این هزینه‌ها را پرداخت کنند، این موضوع با توجه به سوابق قبلی، از جمله در جریان جنگ عراق و حمله صدام به کویت، قابل تصور است. با این حال، حجم فعلی استقرار نظامی به‌قدری گسترده است که همچنان غیرقابل تصور و حتی غیرقابل قبول به نظر می‌رسد.

سؤال مهم این است که این حجم عظیم تسلیحات برای ایران چه معنایی دارد و چه نتیجه‌ای می‌تواند به همراه داشته باشد.؟ نکته جالب این است که مقامات آمریکایی مانند استیو ویتکاف اخیراً اظهار کرده که از این‌که ایران از این حجم استقرار تسلیحات نظامی نمی‌ترسد، متعجب است. حتی گفته شده این وضعیت ممکن است به نوعی به نفع ایران نیز تلقی شود. در واقع، بخشی از هدف این استقرار گسترده می‌تواند اعمال فشار روانی بر ایران، ایجاد فضای ترس در منطقه و نمایش قدرت نظامی آمریکا باشد. همچنین این نمایش قدرت ممکن است مخاطبان دیگری مانند روسیه و چین را نیز مدنظر داشته باشد، تا نشان دهد آمریکا قادر است در مدت کوتاهی چنین حجم عظیمی از تجهیزات نظامی را به یک منطقه منتقل کند.

با این حال، برای آمریکا نیز این سطح از استقرار نظامی بدون هزینه نیست. اگر آمریکا با چنین حجم عظیمی از تجهیزات وارد منطقه شود، خروج بدون دستیابی به نتیجه ملموس می‌تواند پیامدهای منفی برای آنها به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، اگر واشنگتن نتواند به اهداف خود دست یابد، میزان نارضایتی داخلی (که گفته می‌شود در حال حاضر حدود ۳۸ درصد برآورد شده) ممکن است افزایش یابد. این موضوع می‌تواند برای حزب جمهوری‌خواه، به‌ویژه در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، پیامدهای جدی داشته باشد و حتی منجر به از دست رفتن اکثریت در مجلس سنا و مجلس نمایندگان شود.

در مجموع، به نظر می‌رسد تصمیم برای انتقال این حجم از تسلیحات به منطقه ممکن است یک اشتباه محاسباتی بوده باشد. حتی اگر آمریکا بتواند به نتایج مثبتی از نظر راهبردی دست یابد، این امر لزوماً به نفع دولت آمریکا در عرصه داخلی نخواهد بود، به‌ویژه در شرایطی که مشکلات اقتصادی و نارضایتی عمومی افزایش یافته است. بنابراین، این اقدام می‌تواند هم پرهزینه و هم کم‌فایده باشد، چه درگیری رخ دهد و چه رخ ندهد.

سناریوی دوم را چگونه تحلیل می‌کنید؟ 

در سناریوی دوم، اگر فرض کنیم درگیری نظامی آغاز شود،  معمولاً باید آنرا در سه بازه زمانی کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت بررسی کرد. کوتاه‌مدت می‌تواند چند روز تا حداکثر یک هفته باشد، میان‌مدت بیش از دو هفته، و بلندمدت بازه‌ای طولانی‌تر که زمان آن قابل پیش‌بینی نیست. برخی تحلیل‌ها حتی احتمال می‌دهند که آمریکا مستقیماً وارد عمل نشود و اسرائیل آغازگر درگیری باشد و آمریکا صرفاً نقش پشتیبانی، مانند تأمین سوخت و حمایت لجستیکی، را ایفا کند.

با این حال، جنگ بلندمدت چندان محتمل نیست. تجربه جنگ‌های قبلی اسرائیل نشان داده که تل‌آویو معمولاً به دنبال عملیات‌های سریع و ضربتی است و توان یا تمایل چندانی برای جنگ‌های فرسایشی ندارد، زیرا با محدودیت‌های جمعیتی و جغرافیایی مواجه است. آمریکا نیز به دلیل فاصله جغرافیایی، محدودیت پایگاه‌های منطقه‌ای و هزینه‌های سنگین، احتمالاً قادر یا مایل به ادامه یک جنگ طولانی‌مدت نخواهد بود. علاوه بر این، ورود رسمی به جنگ نیازمند مجوز کنگره است و طبق قانون اساسی آمریکا، رئیس‌جمهور نمی‌تواند بدون اطلاع و مجوز کنگره وارد جنگ شود، مگر در شرایط اضطراری و تهدید مستقیم علیه موجودیت ایالات متحده.

در نتیجه، اگر درگیری رخ دهد، احتمالاً به‌صورت محدود و کوتاه‌مدت خواهد بود و هدف آن بیشتر نمایش قدرت و اعمال فشار است تا ورود به یک جنگ طولانی‌مدت. در مقابل موفقیت یا شکست چنین اقدامی تا حد زیادی به توانایی ایران در واکنش و مقاومت بستگی خواهد داشت.

تبعات منطقه‌ای شدن جنگ احتمالی چه خواهد بود؟ 

بدون شک گسترش جنگ به کل منطقه می‌تواند پیامدهای بسیار خطرناکی داشته باشد. گسترش دامنه درگیری ممکن است باعث شکل‌گیری اجماع منطقه‌ای علیه ایران شود و تعداد دشمنان آنرا افزایش دهد. در چنین شرایطی، ورود کشورهای دیگر منطقه به درگیری می‌تواند پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری داشته باشد و مدیریت بحران را دشوارتر کند.

پیامدهای اقتصادی هرگونه برخورد نظامی ایالات متحده با ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ 

از نظر اقتصادی، وقوع جنگ یا حتی افزایش تنش‌ها می‌تواند پیامدهای قابل توجهی برای آمریکا داشته باشد. برخلاف دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ که تمرکز بیشتری بر مسائل داخلی و اقتصادی وجود داشت، در این دوره تمرکز بر مسائل خارجی افزایش یافته است. این تغییر تمرکز باعث شده توجه کمتری به مشکلات اقتصادی داخلی شود. گزارش‌ها نشان می‌دهد هزینه‌های زندگی برای خانواده‌های متوسط آمریکایی افزایش پیدا کرده و هزینه‌های ماهانه آن‌ها، به‌ویژه در حوزه مواد غذایی، بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ دلار افزایش یافته و این موضوع باعث افزایش نارضایتی عمومی و کاهش محبوبیت دولت شده است.

علاوه بر این، برخی شاخص‌های اقتصادی مانند اشتغال و صادرات نیز تحت تأثیر قرار گرفته‌اند. افزایش تعرفه‌ها از سوی ترامپ و تنش‌های اقتصادی با سایر کشورها باعث شده برخی بازارها به رقبایی مانند چین واگذار شود. در نتیجه، سیاست‌های خارجی و نظامی، همراه با تمرکز کمتر بر مسائل داخلی، می‌تواند تأثیر منفی بر اقتصاد آمریکا داشته باشد و موجب کاهش رشد اقتصادی و افزایش نارضایتی عمومی شود.

در مجموع، استقرار گسترده نظامیان ایالات متحده در منطقه و احتمال درگیری، علاوه بر هزینه‌های مستقیم نظامی، می‌تواند پیامدهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قابل توجهی برای آمریکا داشته باشد. این وضعیت می‌تواند بر محبوبیت دولت، نتایج انتخابات آینده و وضعیت اقتصاد داخلی تأثیر بگذارد و نشان می‌دهد که چنین تصمیماتی نه‌تنها پیامدهای خارجی، بلکه پیامدهای داخلی مهمی نیز به همراه دارند.

copied

دیدگاه‌تان را بنویسید